تبليغاتX
مرد تنها

وقتی نیستی

وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه

 

دل اگه میگه صبورم خودفریبی می کنه

 

صدای قناری محزون و غم آلود میشه

 

واسه من هر چی که هست و نیست نابود میشه

 

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه

 

نمی دونی چقدر دلم برات تنگ میشه

 

وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم می کنن

 

با زبون بی زبون بسته محکوم به گناهم می کنن

 

گلا میگن که با داشتن یه دنیا خاطره

 

چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره

 

وقتی نیستی همه ی پنجره ها بسته میشن

 

با سکوت تو خونه قناری ها خسته میشن

 

روز واسم هفته میشه هفته برام ماه میشه

 

نفسم به یاد تو یکی یکی آه میشه

|+| نوشته شده توسط فرید عسکری در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 9 قبل از ظهر |
عشق

نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم

 

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم

 

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

 

اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم

 

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم

 

شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم

 

رفتم کنار پنجره دیدم تو را . بگذریم

 

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم

 

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری

 

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم

 

تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم

 

با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم

 

گفتي محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

 

رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

 

 

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

 

و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم

 

اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی ،

 

اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی

 

اگر زخمی چشیدی گاهگاهی در زبان من

 

اگر رنجیده خاطر گشتی در لحن بیان من

 

ببخش منو

|+| نوشته شده توسط فرید عسکری در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 7 قبل از ظهر |